الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

58

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

و قريشيان كه در ابتدا شكست خورده بودند ؛ وقتى كه ديدند پرچم آنها برافراشته شده است ، به دور آن جمع شدند . ( 1 ) شكست مسلمانان پس از آن كه مسلمانان شكست سختى را متحمل شدند ، از هر سو شروع به بالا رفتن از كوه كردند . هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شكست مسلمانان را مشاهده كرد ، كلاه‌خود را از سرش كنار زد و فرمود : من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هستم ، از خدا و رسولش به كجا فرار مىكنيد ؟ « 1 » ( 2 ) جايگاه على عليه السّلام و ساير صحابه قمى مىنويسد : على عليه السّلام مشتى از سنگريزه برداشت و به روى مسلمانان فرارى پاشيد و فرمود : رويتان سياه باد و پاره پاره و تكه تكه گردد ؛ به كجا فرار مىكنيد ؟ ! به سوى جهنم ؟ ! امّا آنها بازنگشتند ، على عليه السّلام براى دومين بار اين كار را تكرار كرد در حالى كه در دستش شمشير پهن لبه‌اى بود كه از آن خون مىچكيد و فرمود : پيمان بستيد و سپس پيمان شكستيد ؟ ! به خدا قسم كه شما براى كشته شدن اولى از كسانى هستيد كه كشته شدند ! و در اين حال گويى كه چشمانش همانند دو كاسهء خون شده بود !

--> گمان نمىكرد كه اوضاع به اين صورت و به نفع ما مىشود ! لذا براى جمع‌آورى غنائم از كوه سرازير شدند و عبد الله را تنها گذاشتند ؛ اما عبد اللّه جايگاه خودش را ترك نكرد . و پس از آن خالد بن وليد بر او حمله كرد و او را به شهادت رساند و سپس از پشت بر مسلمانان حمله كرد . و طبرى در اعلام الورى ، ج 1 ، ص 177 مىنويسد : در ابتدا قريش شكست خوردند و مسلمانان با شمشير به جان آنها افتادند ؛ لذا ياران عبد الله بن جبير گفتند : برويم غنيمت جمع كنيم ، مگر نمىبينيد كه مسلمانان پيروز شده‌اند ، پس منتظر چه هستيد ؟ ! عبد الله گفت : آيا سخنان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را فراموش كرديد ؟ ! از آنجا كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از من پيمان گرفته است ، من از جاى خود تكان نمىخورم ؛ اما يارانش حرف او را نشنيدند و به خاطر جمع‌آورى غنائم سنگرهاى خويش را رها كردند . در نتيجه نيروهاى كمين مشركان به فرماندهى خالد بن وليد بر عبد الله بن جبير حمله كرده و او را به شهادت رساندند . و سپس از پشت بر مسلمانان حمله كردند و آنها را از دم تيغ گذراندند و در نتيجه مسلمانان شكست خوردند . واقدى در ج 1 ، ص 302 مىگويد كه عكرمه او را به شهادت رساند . ابن اسحاق از يحيى بن عبّاد بن عبد الله از پدرش عبد الله بن زبير از پدرش زبير بن عوّام نقل مىكند : به خدا قسم كه هند دختر عتبه و همراهانش را مىديدم كه با سرعت فرار مىكردند و از ترس هيچ وسيله‌اى را با خود برنمىداشتند ، تا اين كه تيراندازان به طمع غنائم به لشكرگاه قريش آمدند و در نتيجه عقبهء سپاه اسلام را خالى گذاشتند و از پشت مورد حملهء اسب سواران قرار گرفتيم . ( ابن هشام ، ج 3 ، ص 82 ) . او در اينجا متذكر نمىشود كه چه كسى از پشت بر آنها حمله كرد ! بلكه نامى از خالد بن وليد در جنگ احد به ميان نمىآورد و تنها به همين اكتفا مىكند كه وى فرماندهء ميسرهء سواره نظام قريش بوده است . ( ج 3 ، ص 70 ) . معلوم است كه حذف اين قسمت به وسيلهء ابن هشام ، به خاطر همان مطلبى است كه در مقدمهء كتاب گفته است . بعضى از مسائلى را كه مردم آن را دوست ندارند و از شنيدن آن ناراحت مىشوند را حذف مىكنم . ( ج 1 ، ص 4 ) . ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 114 .